خرید بک لینک

 

 

تقدیم به دوستان زمین شناس

بیرفرنژانس چشمانت قشنگ است     ولی افسوس قلبت کوه سنگ است!

سیلیمانیت فیبری همچو مویت      چو میکای سپیدی هست رویت

آمیگدال است فابریک دهانت       گسل خورده است قلب عاشقانت

رَخ لب بر رُخت از بس که زیباست     عرق بر چهره رَخهای میکاست

سر راه تنشهایت نشستم      و از حد الاستیکی گذشتم

تو هم چین داده ای روی دلم را        دگرگون کرده ای آب و گلم را

اگرچه رخنمونی نیست اینجا       و استوکهای عشقت نیست پیدا

ولی هورنفلس رویم می زند داد        که آتش در دلم از عشقت افتاد (!)

ببین در مرز آناتکسی دل      وفایت را ندیدن هست مشکل

بجای مهربانی یا که یاری     شدی آتشفشانی انفجاری

سر کوه جدایی تا نمیریم      بیا در عشق تز با هم بگیریم

کشم جور تز عشق تو را من     تو شیرین باش فرهادیش با من

چه می شد هم گرایش بودی ای یار    تو هم در عاشقی با این گرفتار

 

 

گزینش یک زمین شناس در یک اداره بــــوق!

زمین شناسی که تازه مدرک لیسانسشو از دانشگاه دریافت کرده بر فرض هم مشکل سربازی نداشته (حالا فرقی نمیکنه از ذکور باشه یا اناث!) میره یه اداره یا شرکتی واسه استخدام:

مسئول گزینش: نام و نام خانوادگی:

زمین شناس: گوهر کوهستانی

مسئول گزینش: خوب معدل مدرک لیسانس شما زیاد جالب نیست چرا؟

زمین شناس: ای بابا جناب مهندس! معدل که ملاک نیست، یعنی چی بگم از دست این اساتید، مگه نمره میدادن؟ ما نمره میگرفتیم اونا کم میکردن! بیچاره شدیم تا 140 واحد پاس شد. ولی شما چند تا سوال بپرس ببین عمق درک مطلب رو!

مسئول گزینش: خوب باشه میپرسم. اول سنگ شناسی و پترو. بگو ببینم کانیهای هارزبورژیت رو نام ببر.

زمین شناس: هان؟! هارز چی چی؟! بابا نه دیگه این جور سنگا! اینا زیاد تو طبیعت پیدا نمیشن اصلا تو ایران نداریم از اینا!

مسئول گزینش: عجب! خوب کانیهای لرزولیت رو بگو!

زمین شناس: ببخشید شما احیانا فامیلیتون پور هوشنگ نیست؟!

مسئول گزینش: شما سوال رو جواب بده!

زمین نشاس: یادم رفته راستش!

مسئول گزینش: بهتره از تکتونیک بپرسم. در مورد تکتونیک ایران بگو ببینم.

زمین شناس: تکتونیک ایران؟! راستش دروغ چرا، ما تو این 4 سال نفهمیدیم این تکتونیک بالاخره چی هست کلا! یعنی اسمش قشنگ بودها، مثلا جلو بچه های گروه زیست میگفتیم کلاس تکتونیک داریم اوناهم کف بر میشدن! ولی درکل چیز بی معنی بود این تکتونیک. در باره گسل و زلزله بود فکر کنم.

مسئول گزینش: آره همینا بود دقیقا. خوب بریم سراغ چینه شناسی، سازندهای زاگرس رو به ترتیب بگو.

زمین شناس: زاگرس مرتفع یا زاگرس چین خورده؟

مسئول گزینش: آفرین معلومه این یکیو یادت مونده. فرقی نمیکنه بگو.

زمین شناس: آهان. اینا رو که حفظم! یعنی استاد بوعلی دیگه اینا رو یادمون داد اساسی! اول بختیاری بعد سلطانی بعد شتری بعد...

مسئول گزینش: اینا که میگی اسم کبابه یا اسم سازند؟

زمین شناس: نه خوب میگن زمین شناسیایی که اسم سازندا رو گذاشتن کباب خور حرفه ای بودن!

مسئول گزینش: خیلی خوب بسه. بگو ببینم ترسیم نقشه بلدی که؟

زمین شناس: بعله آقا ما یک نقشه هایی میکشیدیم تو دانشگاه واسه ملت که بیا و ببین. استادا از دست ما شاکی بودن مخصوصا سر امتحان فقط من رو میپاییدن!

مسئول گزینش: منظورم نقشه زمین شناسی بود.

زمین شناس: جداً؟! نقشه که آره یکی دوباری از اون کاغذ شفافها بود، آهان کالک، گذاشتیم رو اون نقشه قشنگا که بمون داده بودن و از روش کشیدیم. خیلی خوب درومد استاده هم 18 رو داد.

مسئول گزینش: خیلی عالیه. مهندسی بپرسم. مکانیک خاک و سنگ؟

زمین شناس: مهندسی؟ نــه بابا. مهندسی که اصلا تو راسته کار زمین شناسی نیست. به زور آوردن تو رشته ما. من که مخالف این درس بودم. راستش 2-3 باری هم افتادم تا پاس شد!

مسئول گزینش: آره حق با شماست. خوب اقتصادی بپرسم؟

زمین شناس: بپرس آقا ما خوراکمون اقتصادیه. یه استاد داشتیم در حد تیم ملی! اقتصادی یادمون داد در حد فوق لیسانس معدن.

مسئول گزینش: خوب بگو ببینم در ژنز کانسارهای پورفیری که در مجاورت با توده های گرانوتوئیدی تشکیل میشوند چه نوع ذخایری تشکیل میشوند؟

زمین شناس: آقا بگو نمیخای استخدام کنی دیگه! این که در حد فوق دکترای معدنه بابا. استاد ما بنده خدا خیلی ساده میکرد همه چیز رو. یادش بخیر دکتر راول پندی.

مسئول گزینش: (فقط خیره شده به چشمهای زمین شناس و سکوت کرده)!

مسئول گزینش:هی! خوب هیدروژئولوژی. انواع آبخوان رو نام ببر.

زمین شناس: آبخوان؟ خوب آبخوان تحت فشار، آبخوان تخت فشار متوسط، آبخوان فشار کم و آبخوان بی فشار!

مسئول گزینش: (اینبار سکوت و ذل زدن در چشمهای زمین شناس بیشتر طول میکشد!)

مسئول گزینش: خوب بنظر میرسه که همه چیز رو پرسیدم و بنظرم معدلی که توی مدرکت نوشته نه تنها کم نیست بلکه زیاد هم هست. فعلن ما به شما نیاز نداریم.

در این لحظه زمین شناس یک نامه از جیب خود بیرون آورده و تقدیم مسئول گزینش میکند.

مسئول گزینش: چرا از اول نگفتی که پسر عمه خاله دایی مادر زن رئـــیس "سازمان بـــــوق بــــــوق" هستی؟ من این همه وقت گذاشتم سوال پرسیدم! برو قسمت مطالعات راهبردی زمین شناسی خودت رو معرفی کن جانم. برو عزیزم. برو!

[توضیح: این داستان ساخته و پرداخته یک ذهن مغشوش بوده و هرگونه مشابه سازی و یا نزدیک بودن نام برخی افراد بطور کلی تکذیب میگردد!]

 

برچسب: نویسنده: تقی داودی تاريخ: دوشنبه 28 اسفند 1391 ساعت: 1:37

شعری برای ایران زمین

به کوروش به آرش به جمشید قسم
به نـقـش و نـگار تخت جمشید قسـم
ایــــران همی قلب و خون مـن اســــت
گـــرفــتـــه زجــان در وجـــود مــن اســت
بـــخــوانـیــم ایــن جـــمـلـه در گــوش بــــاد
چـــو ایــــــران مـــبــــاشــد تــن مـــن مــبــاد


برچسب: شعر هرگز نخواب کوروش, شعر, کوروش بزرگ, کوروش, سایت کوروش بزرگ, نویسنده: تقی داودی تاريخ: جمعه 18 اسفند 1391 ساعت: 14:39

صفحه بندی